تبليغاتX
الضحي

هنوز حرف هايم تمام نشده

شلمچه را پيش رو دارم مي خواهم راه بروم اما كفش هايم ناله مي زنند ناي راه رفتن ندارند از خون ريخته ي تو بر خاك شرم دارند آن ها را از پا در مي آورم چفيه ام را به دوش مي افكنم به ياد عشق بازي هايت با چفيه و با پاي برهنه راه مي افتم.

بوي سجاده وتسبيحت به مشامم مي رسد. صداي قرآنت را  مي شنوم و حضور عرفاني ات را حس مي كنم.آرام آرام پا بر روي خاك مي نهم.در هر وجبي كه پا مي گذارم مي گويم نكندپاره اي از وجودت زير پاي من باشد.پيش مي روم و مي رسم به قرارگاه.با همان چادر مشكي ام مي نشينم مني كه در شهر نمي گذارم چادرم خاكي شود نمي گذارم جلاي كفش هايم از بين برود نمي گذارم بر چهره ام خاك بنشيند اكنون چه كرده اي با من اي برادرم كه اين گونه بر خاك ها نشسته ام.اگر دست نمي زدم به خاك حالا خاك شلمچه را بر مي دارم مي بويم و مي بوسم و در كيسه مي ريزم تا سوغاتي سفرم باشد.

ديريست دلم زنگار گرفته است و بوي گناه از آن به مشام مي رسد.چشمانم به هر چيزي مي نگرند دستانم به هر دستاويزي  متوسل مي شوند پاهايم به هر كجا راه مي پويند و دلم به هر چيزي دل مي بندد.حال كه با دعوتنامه ي تو پا بدينجا گذارده ام ياري ام كن و دستان مرا بگير و دلم را با شفاعت پاك كن و آن را در شلمچه جا بگذار كنار همان خاك هاي خونين كنار همان استخوان ها كنار همان اجساد مدفون و نامكشوف.

هنوز حرف هايم تمام نشده است ولي كاروان به راه مي افتد و من بايد بروم.مي روم اما دلم را در اينجا مي گذارم.آن را داشته باش تا سالي كه دوباره دعوتنامه ات به دستم برسد.

آخرين حرف من با تو اينكه در بزم عاشقانه ات با مولا مرا هم به ياد آر و مرا هم به مولا بسپار.

نوشته شده توسط الضحی در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388

لينك مطلب

بسم الله...

خوشا آنانکه با عزت زگیتی بساط خویش برچیدند و رفتند

نگردیدند هرگز گرد باطل حقیقت را پسندیدند و رفتند

شايد اين پستي كه ميخوام بزارم رو بارها ديده باشين و خونده باشين ولي خودم به شخصه هيچ وقت از خوندنش سير نمي شم و هربار فقط با خوندنش اشك ميريزم خيلي قشنگه اميدوارم استفاده ببريد...

 قسمتي از بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در مراسم تشييع پيكرهاى فرماندهان سپاه 21/10/1384 :

دو هفته پيش شهيد كاظمى پيش من آمد و گفت از شما دو درخواست دارم: يكى اينكه دعا كنيد من روسفيد بشوم، دوم اينكه دعا كنيد من شهيد بشوم. گفتم شماها واقعاً حيف است بميريد؛ شماها كه اين روزگارهاى مهم را گذرانديد، نبايد بميريد؛ شماها همهتان بايد شهيد شويد؛ وليكن حالا زود است و هنوز كشور و نظام به شما احتياج دارد. بعد گفتم آن روزى كه خبر شهادت صياد را به من دادند، من گفتم صياد، شايستهى شهادت بود؛ حقش بود؛ حيف بود صياد بميرد. وقتى اين جمله را گفتم، چشمهاى شهيد كاظمى پُرِ اشك شد، گفت: انشاءاللَّه خبر من را هم بهتان بدهند!

 

نوشته شده توسط الضحی در شنبه دهم اسفند 1387

لينك مطلب

دختر بدرالدجی امشب سه جا دارد عزا

گاه می گوید پدر گاهی حسین گاهی رضا

از سمتی نسیمی بغل بغل عطر گل های محمدی را از مزار مدینه می آورد.از سمتی طنین غربتی سینه سینه داغ جگرسوزی را از کوچه های کوفه می آورد و از سمتی دیگر زمزمه ای غریب ضریح ضریح دلتنگی را از گلدسته های توس.

و این ها نشانه هایی است از رحلت خورشید عصمت پیامبر خوبی ها شهادت پیشوای هر چه حسن امام مهربانی ها وشهادت الگوی هر چه رضا ضامن دل ها

تسلیت...تسلیت...تسلیت

نوشته شده توسط الضحی در دوشنبه پنجم اسفند 1387

لينك مطلب

چهل روز بر پیامبر وحی نازل نشد ، تا اون موقع اصلا سابقه نداشت که اینقدر فاصله بین وحی های الهی به پیامبر باشه
مشرکان هم از این فرصت استفاده کرده و وقت و بی وقت پیامبر رو مسخره می کردند و می گفتند چی شد محمد ؟ خدا جونت باهات قهره؟؟

تا اینکه خدا این سوره رو نازل میکنه و با این سوره یه تو دهنی محکمی میزنه به همه مشرکان
به نظر من ، از این دیگه بهتر نمیشه به کسی دلگرمی داد و بهش بگی که پشت و پناهت هستم و به قول معروف ، دارمت داداش
خود ِ خدا قسم می خوره که هیچ وقت تو را ترک نکردم و البته که اون دنیات مهمتره و ما اینقدر بهت عطا کنیم که راضی شوی
خلاصه خدا توی این سوره سنگ تموم میذاره برای پیامبر

بی نهایت این سوره رو دوست دارم. هر چند که مخاطب اصلی این سوره خود ِ پیامبر هست ولی میشه اونو به خودمون هم بسطش بدیم. مخصوصا که در انتهای سوره نعمت هایی که به پیامبر داده رو بهش یادآوری میکنه و میگه همیشه شکر گذار باش
هر وقت که از سختی های روزگار به تنگ میام یا اینکه احساس میکنم که دارم ناشکری میکنم ، بی درنگ سراغ این سوره میام
آخه همه ما آدمها ، یه چیزایی رو خیلی دوست داشتیم به دست بیاریم و دعا دعا می کردیم که به دست بیاریم، بعدن که بدستش آوردیم بعد از مدتی برامون عادی میشه و یادمون میره که چه لطف هایی خدا به ما داشته و دوباره میزنیم تو کار ِ ناشکری
این سوره رو که میخونیم ، همه چیز رو بهمون یادآوری میکنه

به نام خداوند بخشنده مهربان
قسم به روز روشن
قسم به شب و هنگام آرامش آن
که خدای تو هیج گاه تو را ترک نگفته و بر تو خشم ننموده است
و البته عالم آخرت برای تو بسی بهتر از نشاه این دنیا است
و پروردگار تو بزودی به تو چندان عطا می کند که راضی شوی
آیا خدا تو را یتیمی نیافت که در پناه خود جای داد
و تو را در بیابان مکه ره گم کرده یافت , راهنمایی کرد
و تو را فقیر ( الی الله ) یافت ( به دولت نبوت ) توانگر کرد
پس تو هم یتیم را هرگز میازار
و فقیر و گدای سائل را از درت به زجر مران
و اما نعمت پروردگارت را بر امت بازگو

نوشته شده توسط الضحی در یکشنبه چهارم اسفند 1387

لينك مطلب


درباره وبلاگ

والضحی...قسم به روز روشن
تازه ترين مطالب al-zoha
موضوعات
آرشيو
نويسنده
لينکدوني
پيوندها
جستجو
آمار و امکانات ديگر
»افراد آنلاين:
»تعداد بازديدها:
»کاربر: Admin


Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

Add to Technorati